وبلاگ شخصی سیّدمجتبی جلال‌زاده

دانش آموخته کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل

وبلاگ شخصی سیّدمجتبی جلال‌زاده

دانش آموخته کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل

وبلاگ شخصی سیّدمجتبی  جلال‌زاده

سیّدمجتبی جلال‌زاده

پژوهشگر و کارشناس حوزه روابط بین‌الملل

دانش آموخته کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل

پژوهشگر در پژوهشکده علوم اجتماعی و انقلاب، دانشگاه آزاد اسلامی

Telegram ID: @jalalzadeh11
(https://t.me/jalalzadeh11)
Facebook: https://www.facebook.com/sm.jalalzadeh

متن مصاحبه پیرامون توافق هسته ای (برجام)

جمعه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۰۸ ب.ظ

منتشر شده در: مجله دانشجویی آوای بیدار، فروردین 1395 - انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی، قم

-----------------------------------------------------

آقای سیّدمجتبی جلال­زاده از جمله فارغ التحصیلان در مقطع کارشناسی علوم سیاسی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم است که به عنوان تحلیل­گر مسائل بین­المللی وارد حوزه رسانه شده است و تحلیل­ها و مصاحبه­های وی را می­توان در رسانه­هایی نظیر رادیو صدای امید و پایگاه­های خبری – تحلیلی: فرارو، خبرآنلاین و شفقنا، خواند و یا شنید. این روزها او سرگرم نگارش پایان­نامه کارشناسی ارشد خود است. در خلال دیداری نوروزی با جلال­زاده به گفت و گویی کوتاه پیرامون برجام پرداختم که در زیر آن را می­خوانید. همچنین قبل از شروع سوالات از خاطرات خوش دوران دانشجویی­اش در قم گفت و تقریباً از احوال تک تک اساتید گروه علوم سیاسی، جویا شد.

مصاحبه با آوای بیدار


 

به عنوان اولین سوال شاید بهتر باشد بپرسم که چه لزومی داشت که ما با آمریکا توافق کنیم؟ اصلاً چرا مذاکره کردیم؟

* در پاسخ به بخش اول پرسش شما باید اشاره کنم که آمریکا یکی از طرف­های مذاکره با ایران در پرونده هسته­ایی می­باشد. درست است که وزن آمریکا بر مذاکرات سایه افکنده بود، اما دیگر طرف­های مذاکره هم دارای توان بازیگری بالایی بودند که می­توان مشخصاً به فرانسه اشاره نمود که در مذاکرات قبلی، مشکلاتی را برای حصول توافق پیش آورده بود. پس معتقدم که مذاکره با آمریکا در خصوص پرونده هسته­ای، در چارچوب مذاکرات ایران با گروه پنج به علاوه یک بود که آمریکا به عنوان یکی از پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد، نیز در این مذاکرات حضور داشت.

اما پاسخ بخش دوم سوال، پاسخی مبسوط می­طلبد که قطعاً بیان تمام زوایای اینکه چرا مذاکره صورت گرفت، در این مجال نمی­گنجد. اساساً از سال 2003 که فعالیت هسته­ای ایران آشکار شد، ایران در غالب­های گوناگون با قدرت­های غربی وارد مذاکراتی شد که کمتر کسی گمان آن را می­برد تا این حد فراز و نشیب داشته باشد و تحت تأثیر روی کار آمدن دولت­های مختلف، دست خوش تغییرات در مواضع و حتی راهبردهای خُرد شویم. از مذاکرات در دوران دولت­های اصلاحات، عدالت و رفاه می­گذرم و بیشتر بر روی دولت اعتدال، تمرکز می­کنم. همان­طور که شاهد آن بودیم دکتر روحانی در مناظره­های تلویزیونی عبارت مشهوری را بیان کردند که جانِ کلام را به خوبی ادا نمودند؛ ایشان بیان داشتند که «اگر قرار است چرخ سانتریفیوژ بچرخد، باید چرخ زندگی مردم هم بچرخد.» به بیان دیگر آن­چه می­توان از این جمله دریافت کرد، تغییر نگاه به موضوع هسته­ای است. بدین معنا که این کلام در مقابل شعار هیجانی سال­های گذشته مبنی بر «انرژی هسته­ای حق مسلم ماست» قرار می­گیرد؛ اگرچه در هیچ یک از دولت­های سه گانه­ای که درگیر بحث هسته­ای شدند، حق استفاده صلح آمیز از این نوع انرژی نادیده گرفته نشد و بر آن پافشاری گردید.

اما واقعیت این است که نوع نگاه­ها به این حق متفاوت بود و نقطه عظیمت این تفاوت­ها نه در دریچه نگاه بلکه در دایره معرفتی دولت­ها بود و تفاوت عمده در تعیین «هدف» و «وسیله» در این موضوع بود. به گونه­ای که در دولت­های نهم و دهم، انرژی هسته­ای را هدف، نشانه­گذاری شده بود حال آن­که در دولت یازدهم، انرژی هسته­ای و حق استفاده صلح آمیز از آن هدف نبود بلکه وسیله بود؛ وسیله­ای برای رسیدن به هدف؛ و هدف، رفاه و عزت ملّت ایران بود.

از دیگر منظر، اگرچه طبق پیمان‌نامه منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای معروف به ان.پی.تی، هر کشوری توان بهره­برداری از انرژی صلح آمیز هسته­ای را طبق شرایطی دارد؛ اما همواره غرب ایران را متهم به پنهان کاری و فعالیت­های نظامی هسته­ای در پوشش این پنهان کاری می­کرد اگرچه از اساس این ادعا مورد قبول نیست و همواره جمهوری اسلامی بر مقاصد صلح آمیز و غیرنظامی ابعاد برنامه هسته­ای خود اشاره کرده است و شواهد تاریخی هم گواهی است بر رفتارهای قاعده­مند و صلح طلبانه ایران، اما به دلیل خصومت غرب با جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدای انقلاب اسلامی، این پرونده هم تحت تأثیر نگاه غیرعُقلایی غرب، خصوصاً آمریکا به ایران شده که اتخاذ روند بدبینانه و اتهام زننده به ایران را می­توان در سیر دوازده ساله پرونده هسته­ای ایران نظاره­گر باشیم که ماحصل آن صرفاً کند شدن روند پیشرفت این برنامه و تصویب تحریم­های ناعادلانه علیه ایران در مجامع بین­المللی و کشورهای غربی بوده است.

اما پاسخ این پرسش را می­توان این­چنین جمع­بندی کرد که خردگرایی حاکم بر سیاست ایران در لوای دولت یازدهم به این نتیجه رسید که هزینه داشتن صنعت هسته­ای طی سالیان گذشته به مراتب بیشتر از فایده آن شده است و به صورت غیر عقلایی موجب فشار بر نظام گردیده است. فشاری که در داخل به شکل رکود تورمی در حوزه اقتصاد خود را نشان داده بود و در فرای مرزها، به شکل ایران هراسی و انزوای نسبی ایران، رخ نشان داده بود. مذاکره شد، تا به جهان چهره واقعی ایران که همان صلح طلبی و احترام به حقوق بشر است را بار دیگر نشان دهند و آن چه حق مسلم ایران است را در چارچوبی منطقی و عُقلایی، به دست آورند.

پس شما معتقد هستید دولت­ها، در پرونده هسته­ای، و این صنعت پرخرج، نقش تعیین کننده­ای داشته و دارند؟

* پاسخ به این پرسش هم مثبت است و هم منفی! مثبت است چرا که هر دولت با شعارها و برنامه­هایی که در طول ایام انتخابات ریاست جمهوری به مردم عرضه می­کند، دست به یک خرده گفتمان سازی می­زند که پس از پیروزی خود را موظف به پیاده­سازی از آن می­کند. پس ملت ایران است که تا حدودی خط مشی سیاست خارجی را تعیین می­نمایند.

پاسخ منفی است از این منظر که رئیس جمهور تنها رئیس دولت و بهتر است بگویم رئیس بالاترین دستگاه اجرایی در کشور است و نه رئیس کشور. به این معنا که رهبری نظام، نقش تعیین کننده­ای را در ساخت سیاست خارجی دولت­ها ایفا می­کند که البته در کنار مقام معظم رهبری، از دیگر اصول ترسیم کننده سیاست خارجی، اصول ثابت و مبنایی نظام جمهوری اسلامی است که در قانون اساسی به صراحت ذکر شده است. پس می­بینیم که دولت­ها تنها مجری دکترین و راهبرد نظام هستند اما در سطح تاکتیک و تکنیک، دستی باز دارند. از همین­رو است که اعضای ارشد تیم مذاکره کننده ایرانی، منویات مقام معظم رهبری را دستور کاری برای خود می­دانند و به­طور مثال دکتر عراقچی می­گوید: «نظر رهبری برای ما ملاک است و اصل برای ما فرمایشات مقام معظم رهبری است.»

به ابعاد داخلی پرونده هسته­ای اشاره کردید، ابعاد بین­المللی این توافق (منظورم برجام است) را چه می­دانید؟

* همان­طور که حتماً می­دانید، هم حل و فصل پرونده هسته­ای از طریق مذاکرات سیاسی و فنی و هم خروج ایران از ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد با توسل به دیپلماسی، خود فصل نوینی را در روابط بین­الملل پدید آورده است که نظیر تاریخی آن را در طول حیات هفتاد ساله سازمان ملل متحد، نداریم. قطعاً با فصل هفتم منشور و میزان الزام­آور بودن و ضمانت اجرای آن، آشنایی دارید؛ اما پرسش اصلی من این است که تا کنون چه کشورهایی ذیل فصل پنج رفته­اند و به چه سرنوشتی محکوم شده­اند؟ در طول سال­های گذشته دوازده کشور مشمول قطع­نامه­های فصل هفتمی سازمان ملل متحد شده­اند: کره شمالی 1955، لیبی 1973، آنگولا 1991، یوگوسلاوی 1992، سومالی 1993، روآندا 1994، افغانستان و تیمورشرقی و کنگو و سیرالئون 1999، عراق 1990 و 1995 و 2002، هائیتی 2004 و ایران 2006. این امر موجب دخالت نظامی در تمامی کشورهایی که نام بردم، شد به غیر از ایران.

واقعیت این است که سایه جنگ بر سر ایران بوده و غیر قابل انکار است؛ همان­طور که در دولت اول بوش پسر، تهدید جنگ علیه ایران جدی بود که خوشبختانه در هر دو برهه تاریخی دولت­های وقت با هوشمندی توانستند دفع این شرّ نمایند. جنگ به خودیِ خود، مزمت شده و نکبت­بار است، به این منظور چنین می­گویم که روند جنگ احتمالی علیه ایران و آینده آن را مد نظر قرار نمی­دهم و حجم خرابی و آسیبی که به اقتصاد و صنایع بزرگ و دیگر حوزه­های زندگی بشر وارد می­شود را غیر قابل جبران می­دانم و این بدان معناست که فارغ از این­که غرب توانایی اشغال ایران را دارد یا خیر، خسارت­­های جنگ را غیر قابل قبول و جبران می­دانم. از دیگر سو، این توافق به جهان نشان داد که ایرانی­ها اهل مذاکره و صلح طلب هستند و آنچه که ایران فوبیا از آن یاد می­بریم، رنگ باخته و موجب بازگشت کشور عزیزمان به عرصه بین­المللی شده است. همچنین از طرف دیگر و مهم­تر از این، موارد شناسایی رسمی حق غنی سازی اورانیوم برای ایران، در خاک ایران و راه یابی کشورمان به طور رسمی و قانونی به باشگاه کشورهای دارای تکنولوژی مشروع هسته­ای می­باشد که خود کم دستاوردی نیست. نبایستی از خاطرمان برود، هم­زمان با ما، لیبی هم در پی دست­یابی به این تکنولوژی بود اما تا پیچ و مهره­های صنعت هسته­ای خود را در زمان سرهنگ قذافی مجبور شدند بازکردند و به آمریکا فرستادند و در مقابل امتیازی دریافت نکردند.

به نظر شما در کدام قسمت برجام مسائل موشکی ایران مطرح و محدود شده است؟

* یقیناً طی مذاکرات هسته­ای، مذاکراتی پیرامون صنایع موشکی ایران صورت نگرفته است. معتقدم بر خلاف فضایی که در فضای ماقبل برجام بوده و به گواه قطع­نامه 1929 شورای امنیت، فعالیت­های نظامی ایران، خصوصاً فعالیت­های موشکی دارای ابعاد محدودتری می­شده است تا فضای پسا برجام و قطعنامه 2231. اما حساسیت­ها همواره پابرجاست! غرب دارای گفتمان و رویکرد خاص خود می­باشد که جهان­بینی سیاست­مدارانش را فرم می­دهد آنان جهان را در یک فضای آشوب­ناک متکی بر قدرت می­داند که همچون گذشته تنها بازیگران آن دولت­ها نیستند و گروه­های فروملّی و سازمان­های بین­المللی و حتی افراد، موضوع روابط بین­الملل شده­اند. در این فضای فکری و در این نوع رویکرد، غرب فتوای حرمت داشتن و به کاربردن سلاح اتمی را از ما نمی­پذیرد؛ هرچند که درک دقیقی از تشیع دارد اما فضای فکری بسیار متفاوت و واقع­گرایانه (نه واقع بینانه) به عرصه بین المللی دارند. ضمن آنکه ایران در حال حاظر و از پس تحریم­های ظالمانه نیز توانسته به عنوان قدرت برتر در منطقه خاورمیانه تبدیل شود، و دیگر برای غرب پذیرفته نیست که در فضای پیش آمده پسابرجام، ایران بدون محدودیت به فعالیت­های نظامی دفاعی خود، ادامه دهد و هراس از آینده­ای که بلاتکلیفی در آن موج می­زند و تأمین امنیت هم­پیمانان منطقه­ای در پرتو بلاتکلیفی و آنارشی موجود در منطقه زیر سایه ایران قدرتمند، بسیار برایشان نگران کننده است و به همین دلیل است که جان کربی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا می­گوید: « ایران به روح توافق­نامه هسته­ای پایبند بوده است ولی آزمایشات موشکی ایران را ناسازگار با تعهدات بین­المللی ایران می­دانیم.»

و به عنوان سوال پایانی نظرتان را در خصوص یک موضوع بحث برانگیز می­خواهم بپرسم: پروتکل الحاقی؛ هرچند که خیلی پیرامون آن صحبت شده است و تقریباً دیگر بحثی در مورد آن نیست ولی می­خواهم موضوع پروتکل الحاقی در برجام را کمی بیشتر توضیح دهید و شفاف سازی نمایید.

* در مقدمه پاسخ به این پرسش اشاره­ای کوتاه دارم به چیستی پروتکل الحاقی. در واقع این پروتکل ضمیمه توافق جامع پادمان است که در سال 1997 میلادی به تصویب شورای حکام رسیده است و هدف آن اعمال نظارت بیشتر در غالب دسترسی­های بدون محدودیت و بازدیدهای سرزده به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در جهت افزایش کارایی پادمان­های امنیتی این نهاد بین­المللی می­باشد و کلیه اعضای آژانس باید آن را بپذیرند.

ایران در برجام، پذیرفته تا پروتکل الحاقی را به صورت داوطلبانه اجرا نماید. قید داوطلبانه دارای بار حقوقی مشخص است و این بدان معناست که اولاً نیازی به تصویب در مجلس شورای اسلامی ندارد و ثانیاً هر زمان که ایران اراده کند، می­تواند اجرای آن را متوقف نماید. در گذشته هم طی دوره­ای کوتاه از سال 1382 ایران آن­را داوطلبانه اجرا کرده است. هدف اصلی از پذیرش این پروتکل و اجرای آن، باز هم در بافت اقدامات اعتمادساز ایران، معنا پیدا می­کند؛ هرچند که قانوناً و آن­طور که در ابتدا هم به آن اشاره نمودم، امضا و تصویب آن برای ایران الزامی است. اما آن­چه که از پروتکل الحاقی برای ایران شاهد هستیم، اجرای داوطلبانه از سوی ایران و دادن امتیازاتی از طرف آژانس در نحوه اجرای آن است. در طول مدت حیات برجام که قریب پانزده سال خواهد بود، ایران می­تواند تمام سود و زیان اجرای پروتکل الحاقی را بسنجد و نهایت این ما هستیم که تصمیم می­گیریم آن­را علاوه بر امضا، تصویب نموده و به آن بپیوندیم یا خیر.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی