وبلاگ شخصی سیّدمجتبی جلال‌زاده

دانش آموخته کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل

وبلاگ شخصی سیّدمجتبی جلال‌زاده

دانش آموخته کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل

وبلاگ شخصی سیّدمجتبی  جلال‌زاده

سیّدمجتبی جلال‌زاده

پژوهشگر و کارشناس حوزه روابط بین‌الملل

دانش آموخته کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل

پژوهشگر در پژوهشکده علوم اجتماعی و انقلاب، دانشگاه آزاد اسلامی

Telegram ID: @jalalzadeh11
(https://t.me/jalalzadeh11)
Facebook: https://www.facebook.com/sm.jalalzadeh

معرفی و نقد کتاب: آزادی، حکومت، تمدن

چهارشنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۳۳ ب.ظ

منتشر شده در: ماهنامه فرهنگی اجتماعی سیمرغ، شماره 4 و 5، اسفند 1394 و فروردین 1395

-----------------------------------------------------

معرفی کتاب: آزادی، حکومت، تمدن

کتاب پیش­رو به کوشش «حلقه آزاد اندیشی و فرهنگ و تمدن دانشگاه آزاد اسلامی»، تدوین گردیده است. این مجلد در برگیرنده چهار مقاله از اساتید برجسته دانشگاه می­باشد و اولین عنوان از سری کتاب­هایی است که با درون­مایه آزاد اندیشی، در دانشگاه آزاد اسلامی به چاپ می­رسد.

در یک دید کل­گرایانه می­توان تولید چنین آثاری را، خصوصاً در زمان حال، به فال نیک گرفت و مایه امید فراوانی است که آثاری از این دست بتواند اولاً خلاء علمی موجود در عرصه آزاد اندیشی را تا حدودی پر نماید و ثانیاً به تولید ادبیاتِ آکادمیکِ بومیِ متناسب با این موضوع پدید آید. اگر چه این اقدام درخور توجه و شایسته تقدیر است، اما نمی توان بر نقدهایی که به این مجلد، معطوف است نیز چشم پوشی کرد.

در زمینه ظاهری و شکلی می­توان صفحه آرایی کتاب را در یک نگاه با عدم توجه و عدم حسن سلیقه، همراه دانست. وجود صفحات سفید مابین دو مقاله از جمله دیگر مواردی است که پرسش برای خواننده ایجاد می­کند و دلیل وجود آن، درک نمی­شود. از دیگر نکات می­توان به عدم یکپارچه سازی در خصوص تببین موضوع هر مقاله اشاره کرد، به طوری که صفحه تبیین برای مقاله آخر، ناقص و غیر کاربردی است.

از دیگر موارد و به عنوان نقد ماهوی کتاب آن است که می توان به پراکندگی حوزه مقالات اشاره کرد. اگر چه روح دمیده شده در مقالات از تمدن سرچشمه می­گیرد و این موضوع به عنوان، محور اصلی در نظر گرفته شده است اما حوزه نگارش مقالات از هم دور می­باشد. حوزه­های اندیشه اسلامی، سیاست و اقتصاد در برگیرنده مقالات می­باشد که شاید بتوان تنها توجیه آن را محدودیت در تعداد چاپ مقالات و رعایت حجم صفحات کتاب، عنوان کرد. چرا که موضوع تمدن در هر یک از حوزه-هایی که بالا اشاره شد، خود می­تواند زمینه نگارش چندین عنوان کتاب باشد. از دیگر مواردی که پس از پایان مطالعه متن کتاب به چشم می­خورد، عدم وجود یک متدلوژی واحد در بین مقالات است؛ البته نبایستی از یاد برد این نکته تقریباً گریبان­گیر تمام کتاب­هایی است که به صورت مجموعه مقاله، چاپ و منتشر می­شود و خاص این کتاب به شمار نمی­آید. اما با تمام مباحثی که مطرح شد، نمی­توان غنای قلم نگارندگان را از یاد برد و تنها نقطه قوتی است که می­تواند، بر تمامی کاستی­های احتمالی، سایه افکند.

مقاله نخست: رابطه حکومت و تمدن در تنبیه الأمه نائینی؛ داود فیرحی

دکتر فیرحی فردی نام آشنا، صاحب نظر و دارای مراتب علمی بالا هم در سطح دانشگاهی و هم در سطح حوزه علمیه است. تحصیل کردگان در رشته علم سیاست، بی­شک با آثار دکتر فیرحی آشنایی داراند و غنای آثار ایشان را تحسین می­نمایند.

این مقاله به­طور مستقیم، با حوزه مطالعاتی و پژوهشی نویسنده در ارتباط است. وی در این مقاله به سراغ یکی دیگر از متفکران در حوزه حکومت اسلامی رفته و به بررسی افکار وی پرداخته است. وی در این مقاله، ابتدا به تعریف تمدن و دیدگاه علامه نائینی در این موضوع پرداخته است. فیرحی در این مقاله به دنبال یافتن پاسخی برای این سوال است که «ماهیت تمدن چیست و زایش و زوال این پدیده با نوع حکومت یا حکمرانی سیاسی دارد؟» و برای یافتن پاسخ به سراغ کتاب «تنبیه الأمه و تنزیه المله» رفته است.

فیرحی معتقد است: نائینی در مورد ارتباط دین و تمدن چنین می­اندیشد که: «دین حاوی اصول تمدن و سیاست است و نه تمام تمدن و تفصیل و جزئیات نهادهای سیاست و وجه مطلق و جهان شمول  این مورد نظر است». چنین اصولی هرچند در انحصار دینی خاص نیست اما به طور کل نسبتی با دین دارد و به تعبیر نائینی: «خارج از دایره عقل نوع بشر قرار دارد و ملازمه­ای بین دین و اصول سیاست و تمدن می­بیند». فیرحی عبارت نائینی را اینچنین توضح می­دهد: «اگر قانون شرط ایجاد مدنیت است، دین هم انسان را به اصول قانون –نه خود قانون- هدایت می­کند».

در ادامه مقاله، نویسنده به مقایسه کوتاه بین ژان ژاک روسو و نائینی در بحث قوانین اجتماعی می­پردازد و دین را در دیدگاه روسو، ابزار دست قانون­گذار در توجیه عامه می­داند و نائینی دین را ابزار کشف اصول سیاست می­داند. در بخش دوم مقاله، فیرحی به سراغ بحث اصلی یا همان پیشرفت و زوال تمدن­ها رفته است که در این بخش، آزادی و حکومت برجسته شده است. در باب آزادی و حکومت، فیرحی می­نویسد: «نائینی معتقد است که: نظام حکمرانی با دو برداشت از انسان ملازمه دارد؛ آزادی ولایت از یک سو، و بردگی و ملوکیت از سوی دیگر تقارن و تضاد دوگانه­ای که هرگز نمی­تواند از یکدیگر جدا و با آن دیگری بنشیند». در پایان فیرحی از آراء نائینی چنین نتیجه می­گیرد: «آزادی و برابری همزمان از ارکان تمدن­ها و حکومت­ها می­داند. بدین­سان حکومت و تمدن در دو اصل آزادی و برابری، تلاقی دارند. روشن است که هرگاه جهت­گیری دولت یا ماهیت حکومتی مغایر این دو باشند، چنین حکومتی نه تنها کارکردی ضد تمدن دارد بلکه هستی خود را خیلی زود تهدید خواهد کرد». پس حکومت­ها تنها در زمانی می­توانند به موتور تمدن تبدیل شوند که خود بر بنیان و اصول صحیح استوار باشند.

مقاله دوم: رابطه دولت و تمدن سازی؛ مطالعه موردی: جمهوری اسلامی ایران؛ احمد نقیب­زاده

این مقاله به قلم دکتر احمد نقیب­زاده، از اساتید نام آَشنا و پرآوازه علم سیاست در ایران است که صاحب تألیفات فراوان در حوزه علوم سیاسی و روابط بین­الملل می­باشد. عمده نگارشات دکتر نقیب­زاده به مطالعات اروپا باز می­گردد اما نمی­توان از صاحب نظری ایشان در مسائل ایران، به سادگی گذشت. در این مقاله، کوشیده شده به تمدن در بستر تحولات عظیم جامعه انسانی نگاه شود. به این معنا که هرگاه انسان­ها، در محیطی مناسب، اقدام به کنش اجتماعی نموده­اند و به یک بسیج برای سامان اجتماعی – سیاسی خود دست زده­اند، این تلاش­ها در قالب تمدنی خاص و نو ظاهر گشته است. به عقیده نویسنده قدرت سیاسی در این بین، دارای نقش مستقیم و غیر مستقیم بوده است که به صورت حلقه واسط بین داده­های لازم تمدن ساز و خود تمدن عمل می­کند.

نقیب­زاده در این مقاله می­کوشد، به این پرسش پاسخ دهد که: «اگر به فرض عناصر لازم برای تمدن سازی وجود داشته باشد نقش دولت در ایجاد، استمرار و زوال آن تا چه حد است؟» در بخش نخستین مقاله، وی به واکاوی و بیان عناصر و ادوات تمدن سازی سهم دولت در آن پرداخته است و در بخش دوم که مطالعه موردی است، تمدن سازی و توان جمهوری اسلامی، در خلق یک تمدن جدید را بررسی می­نماید.

در بخش اول مقاله که مربوط است به عناصر تمدن ساز، به بررسی افکار اندیشمندان و فلاسفه پرداخته شده و سیر تطور تکامل این عناصر بیان شده است که در این میان نقش تکنولوژی (فناوری) به عنوان یک ایجاد کننده مفاهیم جدید در این عرصه مورد توجه است. در ادامه و بر اساس شواهد تاریخی و نقش قدرت سیاسی و چگونگی اعمال آن، نویسنده سه الگو از روابط دولت و تمدن را متصور می­شود:

1.       الگوی یک: تمدن­های کهنی که در حاشیه نیل شکل گرفتند. یک قدرت سیاسی در پشت سر این تمدن­ها قرار گرفته و نیروی لازم را برای آن­ها فراهم کرده است.

2.       تمدن یونان باستان: قدرت سیاسی فقط از طریق کارویژه­های خود (یعنی ایجاد نظم، آرمش و امنیت) بدون آنکه خود نقش مستقیم در خلق تمدن ایفا کند زمینه­های لازم را در جامعه مدنی فراهم می­ساخت تا نیروهای مدنی به تدوین آنچنان نظام فکری بپردازند که قرن­ها باقی بماند.

3.       تمدن ایران: وجود رابطه دیالکتیکی بین قدرت سیاسی و دین به عنوان عنصر اصلی تمدن ساز.

و در نهایت پس از بررسی این سه الگو، چنین نتجیه می­گیرد: «هر سه با شکست سیاسی، زوال پذیرفته­اند و تنها دو الگوی ایران و یونان که وزنه را به سمت اندیشه و فرهنگ داده بودند میراث­هایی از خود به جای گذاشته­اند».

در بخش دوم مقاله، نقیب­زاده به مطالعه موردی پرداخته و پس از بیان داده­های تمدنی در ایران به تمدن سازی جمهوری اسلامی  پرداخته شده است. نویسنده به رغم آنکه انقلاب اسلامی ایران را دارای ویژگی­های تمدن ساز می­داند اما معتقد است که به دلیل خلاء فکری و نظریه پردازی بومی، راه بر اندیشه­ها و نظریه­های غربی باز است و «آخرالامر جمهوری اسلامی ایران به گردونه تمدن غرب فرو می رود». در نهایت نقیب­زاده، مبحث خود را جمع­بندی و چنین نتیجه می­گیرد: «ایران در صورتی می­تواند تمدن ساز باشد که از یک سو بتواند فراتر از مرزهای جغرافیایی خود نیروهای پیرامونی را در خود ادغام کند و عناصر طبیعی و نیروی انسانی لازم را حول محور خود فراهم آورد و از دیگر سو، نظام فکری جدیدی که بتواند با نظام فکری غرب برابری کند به وجود آورد.»

مقاله سوم: دولت، اقتصاد، تمدن سازی؛ فرشاد مؤمنی

این مقاله به قلم یکی از اقتصاددانان ایرانی است. دکتر فرشاد مؤمنی از جمله اقتصاد دانانی است که به مطالعاتی بین دین و اقتصاد پرداخته است و در مباحث اقتصاد سیاسی نیز دارای تألیفاتی است. دکتر مؤمنی نظریات توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی را به عنوان چارچوب نظری مباحث مقاله خویش برگزیده است و از نظر فراز و فرود تمدن­ها آن را مورد ارزیابی قرار می­دهد.

نویسنده در مقدمه در پی بررسی وضعیت فعلی اقتصاد ایران، آن را دارای شرایطی بسیار پیچیده و خطیر می­داند و معتقد است بین سال­های 1384 تا 1392 با توجه به میزان دلارهای نفتی که وارد کشور شده است، نه تنها رشد اقتصادی متناسب صورت نگرفته است، بلکه از نظر گسترش فساد هم در طول تاریخ نفتی شدن اقتصاد ایران هرگز نمونه و بدیلی نداشته است.

پس از مقدمه، نگارنده در سه بخش به موضوعات تمدن، تبیین چارچوب نظری و رابطه بین دولت و اقتصاد پرداخته اسنت و به روشنی مقصود خود را بیان گرده است. دکتر مؤمنی معتقد است حضور دولت­ها در اقتصاد در اصول، اجتناب ناپذیر و پذیرفته شده است. وی با بررسی کارکردهای دولت در حوزه اقتصاد وجود یک دولت «توسعه­خواه» را مهمترین پیش نیاز حرکت به سمت توسعه می­داند و بر مبنای دیدگاه نهادگرایان بررسی کارایی بازار سیاسی و کیفیت مردم سالاری را بر اساس پنج کارکرد مورد بحث و ارزیابی قرار می­دهد.

در پایان و به­عنوان جمع­بندی نویسنده معتقد است: مسئله اساسی در تمدن سازی، نحوه شکل­گیری و تداوم نظم اجتماعی است و نه داشتن منابع طبیعی فراوان یا نداشتن آن. بر این اساس «در نبود نظم، خشونت فراگیر می­شود و راه را برای انباشت سرمایه­های انسانی و سرمایه­های فیزیکی، مسدود می­گرداند». به این ترتیب مشخص می­شود که اساس مسئله توسعه و توسعه نیافتگی در این مقاله با تمدن و تمدن سازی هم­تراز در نظر گرفته شده است. همچنین دکتر مؤمنی بر اساس دستگاه نظری نهادگرایی جدید معتقد است که کلید اصل تمدن سازی عبارت است از: «علم محوری و تولید محوری ساختار نهادی» و هر جامعه­ای که صلاحیت و شایستگی ایجاد چنین نظم اجتماعی را داشته باشد، قادر به تمدن سازی و اعتلای کیفیت زندگی و توان رقابت خواهد بود.

مقاله چهارم: چند پیش داوری درباره نسبت میان قدرت و تمدن؛ محمدرضا ]حسینی[ بهشتی

دکتر محمدرضا بهشتی، از جمله اساتید فلسفه است که دارای تألیفاتی در حوزه سیاست نیز می­باشد. خمیرمایه اصلی این مقاله را قدرت که همان بحث اصلی علم سیاست است، تشکیل می­دهد. این جستار به صورت چکیده چاپ شده است و نکات مهم از متن مقاله اصلی، به صورت خلاصه و در قالب دوازده شماره، ذکر گردیده است. در ذیل تنها به شش مورد که اهمیت بیشتری دارد اشاره می­شود:

1.       مفهوم قدرت در کاربردی فراتر از توانمندی فیزیکی اشیاء و افراد تداعی کننده مفاهیمی نظیر سلطه و تابعیت است. ].... [معمولاً یکی از نشانه­های تمدن و رشدیافتگی آن را تمرکز و تراکم قدرت در حاکمیت می­دانند که امکان برنامه­ریزی و اجرای حداکثری و مدیریت شئون گوناگون جامعه را ممکن می­سازد و تحولات فرایند تمدن را تابع این قدرت می­سازد.

2.       در خصوص نسبت میان قدرت و تمدن در پاره­ای از نگرش­ها با پیش داوری­هایی روبرو هستیم که در مطالعات تمدنی قابل اثبات نیستند. این پیش داوری­ها یا بر پایه داوری­های شتابزده­ای استوارند که فاقد دلایل مفهومی یا تجربی کافی­اند و یا بر پایه تعمیم­های ناموجه از موارد معدود به داوری­های کلی.

3.       پیش داوری اول: غالباً در نسبت میان قدرت و تمدن ادعا می­شود که هنگامی تمدن­ها در اوج پیشرفت و شکوفایی خود هستند که بیشترین وسعت سرزمینی و گستره جغرافیایی را دارند.

4.       پیش داوری دوم: بسیاری بر این باورند که هرچه تمرکز قدرت فزون­تر باشد، نشانه­های تمدن و مظاهر فرهنگ، خود را بیشتر آشکار می­­سازد.

5.       پیش داوری سوم: بسیاری بر این باروند که افول قدرت مترادف با زروال تمدن، فرهنگ و مظاهر آن است.

6. پیش داوری چهارم: تمدن (نظیر فرهنگ) ساختنی است و می­توان آن را طراحی کرد و همچون هر صناعتی تولید کرد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی